تبليغاتX
همدرد
همدرد

:: E-MAIL ::

عید و ....عید!!!

شنبه 1386/01/11-17:39 -همدرد

یا حق

به دنبال خود می کشاند مرا/ در این کوچه ها رد پایی که هست/ من و یک دل با خلوصی که نیست/ شب و اشک و دست دعایی که هست/
تا در میان خواسته کردگار چیست؟


موضوع تکراری انشای بعد از عیدمون یادتونه؟ "تعطیلات نوروز خود را چگونه گذرانده اید؟"

به نظر من وخیلی های دیگه شور و هیجان قبل از عید خیلی جذاب تر از ایام عیده...من که دلم توی عید خیلی می گیره

امسال که ....واقعا اوضاع قبل از عید برای من جالب نبود!!! اول از همه اینکه کارای خانه تکانی و خریدمون تا هفته آخر اسفند تموم نشده بود و این برای خانواده منظم و مقرراتی ما یک نقطه ضعف به شمار می اومد از طرفی سرما خوردگی شدید من بود....که هنوزم آثارش با منه

 برای چند تا از خریدامون را قرار شد با مهرزاد برویم تجریش....قرارمون هم روز دوشنبه ساعت ۱۱ جلوی باجه "از من بپرسید بود"... من زودتر از مهرزاد رسیدم و تجریش یه چیز تو مایه های لونه مورچه بود...جمعیت از سر وکول هم بالا می رفتند...جلوی باجه هم جا نبود پس رفتم جلوی کلانتری....مهرزاد به من اس ام اس زد که تو ترافیک گیر کرده ...مجبور شدم به امامزاده صالح برم..خوشبختانه خلوت بود و من کلی صفا کردم مهرزاد زنگ زد که داره می رسه منم جلوی کلانتری رفتم بگذریم از  اینکه چقدر منتظرش شدم .... مهرزاد زنگ زد که تو کجایی؟ من جلوی در بازارچه ام....من راه افتادم به طرف در بازار چه..دیدم که مهرزاد نیست!!!! بهش زنگ زدم کجایی؟ گفت اومدم در کلانتری...در واقع ما درست صدای هم را نمی شنیدیم... خلاصه توی اون شلوغی من ومهرزاد داشتیم دور خودمون می چرخیدیم و بالاخره همدیگر را پیدا کردیم 

و اما اتاق من..... کارتون بلفی یادتونه؟ تو یکی از قسمتاش بلفی داشت سیب زمینی پوست می کند اما هر چی پو ست می کند سریع جاش یه پو ست جدید می اومد...جریان اتاق منم همین بود...اصلا کاراش تموم نمی شد...و حالا این وسط به نظر شما چی می تونست اوضاع من را قشنگتر کنه؟

عینکم زیر پام موند و شکست...به به...چه روزی؟ سه شنبه...روز آخر....بابام هر جا عینک را برد گفتند نسخه می خواهند.... و من الان با عینک قبلی ام دارم سر می کنم...که مال ۳ سال پیشه....

این جریانات قبل از عیدم.... 


توی عیدم اتفاق جالب توجهی رخ نداد...مسافرت هم که نرفتیم....تنها هنرم این بود که بقیه اعضای خانوده را هم مریض کردم...اینم یه تنوعه دیگه


_زن هر خانه قلب خانه است، امید که این قلب تا ابد بتپد.

_زمانی که خداوند عشق را آفرید حساس ترین عضو بدن را مامور حفاظت و نگهداری او کرد.

_ به آن که دوستش داری هرگز نگو خداحافظ، این تلخ ترین کلمه ای است که او می تواند بشنود.

تا پست بعدی شاد باشید و خندان

لينک ثابت |