تبليغاتX
همدرد
همدرد

:: E-MAIL ::

خداحافظ همین حالا

شنبه 1385/11/14-12:44 -همدرد

یا حق

سلام...

فکر کنم از عنوان مطلب معلومه که چی می خواهم بگم...راستش کارای عقب مونده زیادی دارم که باید سر وسامانشون بدهم...
و همدرد خیلی وقتم را می گیره!!! و همدردی بیشتر!!!
البته می خواهم برای مدت کوتاهی برم...یعنی فکر کنم کوتاه...

فقط می دونم که برای همیشه نمی خواهم برم چون من نیاز به نوشتن دارم..۱۰ سال پیش که خانه روزنامه نگاران جوان تعطیل شد به خودم قول دادم دیگه قلمم را کنار بگذارم...ولی این وسط تنها کسی که ضرر کرد فقط و فقط من بودم و امثال من...
آقای م.ز که پیشرفت هم کردند...

می دونم که دلتون برام تنگ می شه....اگه حوصلتون سر رفت می تونید به آرشیوم بروید ومطالب قبلیم را بخونید...پستای مربوط به جام جهانی را بخوانید....و می تونید در مورد اونها هم نظر بدهید من همه نظرات را می خونم و براشون ارزش قایلم...اگر باز هم حوصلتون سر رفت کباب کباب بازی کنید..موی هم را بکشید...نعره بزنید....(همدرد داره میخنده)

اگه گفتید موضوع پست بعدیم چیه؟؟؟

 


الهه جان نگفتن اسمم را به حساب ناز کردن نگذار...هر کس یه چارچوبی برای خودش داره...من دوست ندارم که هر کسی از راه می رسه من را با اسم کوچیک و پسوند و پیشوند خطاب کنه...این یه عقیدست...من اینطوریم...اگر من اسمم را به شما بگم تنها شما نیستید که اسمم را متوجه می شوید و من صمیمیت کاذب را حتی در دنیای نت قبول ندارم..الان در حال حاضر آزیتا و مهرزاد و جوجو از نزدیکان من هستند ولی آنها هم مرا همدرد خطاب می کنند...

ولی اگه این یه کنجکاویه شخصیه من می تونم اسمم را براتون میل کنم ....


آقای جوجو طبق شواهد شما قراره سورپریز من را تا آخر این ماه جبران کنید...دختر خاله پیرت را منتظر نگذار 


من هم دلم براتون می تنگه

"تا پست بعدی شاد باشید و پر انرژی"

 

 

لينک ثابت |