X
تبلیغات
همدرد

یا حق

باید رفت و گذشت و ساخت...

گذشته توان رسیدن به حال را ندارد و آینده چهار راهی است بی انتها...


پایدار باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/12ساعت 18:26  توسط همدرد | 

یا حق

زمانی که کیش شدم همش دنبال بهانه بودمُ دنبال یه حرف الکیُ دنبال یه نشونه که بگم کیشی در کار نیست فقط مهره های ما کم شده اند...

رفتم و رفتم سربازهای دلم یک به یک حذف شدند و در آخر شاه دلم بود که در میدان خالی در مقابل سپاهی از حقیقت کم آورد و من باختم و مات مات....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/03/14ساعت 19:34  توسط همدرد | 

یا حق


خنده بر لب می زنم تا کس نداند حال من/ ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت.....


لبتون خندان

+ نوشته شده در  جمعه 1391/09/10ساعت 22:53  توسط همدرد | 
تا حالا برای همه پیش اومده که دل یکی را شکوندند و  ناخواسته بوده، شکوندن یه طرف قضیست و بعد از شکستن یه طرف بزرگ قضیه. :(

شهامت دل شکسته را ساختن مهمه. اینکه تو چشای طرف واستی و نگاه کنی و بگی که اشتباه کردی ارزش امتحان کردنش را داره.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/07/16ساعت 0:5  توسط همدرد | 
یا حق
وقتی دارن تیکه ای  از وجودت را ازت می کنن و زیر خاک می ذارن، تیکه ای که تا دیروز وقتی صداش می کردی سریع جوابت را می داد، اما حالا هر چقدر می نالی و فریاد می زنی حتی نگاتم نمی کنه....نمی دونی با کی همدردی کنی، خودت، خودش...

تازه می فهمی که رفتن واقعی یعنی چی، دیدارمون به قیامت چقدر جمله عمیقیه...و  کاش تو گفتن احساساتمون صرفه جویی نکنیم.....


دستای پر بارتون همیشه بالا

+ نوشته شده در  جمعه 1391/07/07ساعت 19:53  توسط همدرد | 
ماه پشت ابر نمی مونه و من بارها ماه را غافلگیر کردم، می ترسم از ابرهای خودم....

+ نوشته شده در  شنبه 1391/03/20ساعت 20:16  توسط همدرد | 

یا حق

همه ما یه تصویری از آیندمون داریم، آیندمون را دوست داریم، بیشتر از الان و گاهی بیشتر از گذشتمون، اگه یکی از راه برسه و بگه آیندمون آینه همین الانمونه، چی کار می کنیم؟

گریه می کنیم؟ ماتمون می بره؟ دیگه دنبال کار و زندگی نمی ریم؟ یا پوچ گرا می شیم؟ شایدم از نزدیکترین پنجره خودمون را پرت کنیم بیرون!!

شایدم اونقدر برامون مهم نباشه و روزای بعدیمون را هم مثل همیشه به شب برسونیم، چون به زندگی عادت کردیم و می شه گفت به زنده بودن!!!

من جزو آدمایی هستم که هم می خوام از آیندم بدونم و هم  نمی خوام!! می خوام مجهول باشه ولی از مجهولیش خسته می شم!!

شما چطور؟

 

شاد باشید

+ نوشته شده در  شنبه 1390/07/02ساعت 22:24  توسط همدرد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یه همدل!یه همزبون!یه همدرد!

نوشته های پیشین
هفته دوم فروردین 1393
هفته دوم خرداد 1392
هفته دوم آذر 1391
هفته سوم مهر 1391
هفته اوّل مهر 1391
هفته سوم خرداد 1391
هفته اوّل مهر 1390
هفته اوّل مهر 1389
هفته چهارم بهمن 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
آرشيو
پیوندها
جو جو!
لینک باکس
یادداشتهای یک مهاجر
رز سیاه(اندیشه برتر)
زندگی, زیبا
زنجیر عشق
کفش های غمگین عشق
آخرین وسوسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar