تبليغاتX
همدرد
همدرد

:: E-MAIL ::

فاصله.....

پنجشنبه 1386/10/13-18:34 -همدرد

یاحق

فاصله.....

گاه کوچکم می بینی و گاه بزرگ ....

نه کوچکم و نه بزرگْ خودت هستی که دور می شوی و نزدیک!!!!!


شاد باشید و برقرار

لينک ثابت |

خاله همدرد

پنجشنبه 1386/07/05-11:15 -همدرد

یاحق

سلام......

من خالللللللللللللللللللللللللللللله شدم......

خاله کوچوووووولو

وای مثل فرشته هاست......ماهه ماه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هر لحظه ممکنه بخورمش

نمی دونید چقدر عزیزیه ......

فقط می ترسم جای من رابگیره گرچه هیچکس من نمی شه

*کیانا! خاله! تولدت مبارک*

لينک ثابت |

بوی همدردی می آید به گوش....

جمعه 1386/05/12-19:0 -همدرد

یا حق

سلام....

چه سلامی چه علیکی ؟

من باچه رویی سراغتون اومدم؟

ببینید یه همدرد فقط برای انرژی مثبت سراغتون بیاد وقتی من اصلا انرژی نداشتم می اومدم که چی؟

ولی جدی جدی دلم براتون یه ذره شده بود....

از اینکه تو این مدت فراموشم نکردید ممنونمجبران می کنم

تا پست بعدی مراقب خودتون باشید

 

لينک ثابت |

شرمنده

جمعه 1386/03/11-11:40 -همدرد

یا حق

سلام

دلم براتون واقعا تنگ شده.....

حتما در اسرع وقت بهتون سر می زنم

شاد باشید

لينک ثابت |

.....

جمعه 1386/02/07-11:55 -همدرد

یا حق

نگاه آسمان را قیچی می کن/ ترا به خاطره هایم کوک میزنم/ خیال واهی!/ لباست حاضر است.....

"سحردیانتی"


"به مد پوشان بگو: مد آخر کفن است"


سلام!!!

خوبید؟ اول از همه روز معلم را به همه معلمان نازنین از جمله خانم میربابایی معلم ماه و مهربونم تبریک می گم....

باورتون نمی شه این یه هفته چقدر سخت بود ....هفته اول کار من بود....نپرسید کجا که نمی گم....جون اونوقت من را می کشید

فکر کنید از ساعت ۹ صبح تا ۶ بعد از ظهر باید پای کامپیوتر بنشینید و کلی رقم ردیف کنید....و با اکسل و ....سر وکله بزنید و برای یه رقم این طرف و اونطرف کلی جواب پس بدهید....اونم به.... و مجبور بشید سریال پرستاران را نبینید....سه شنبه خط خطی را گوش ندید...و ....


راستی همتون هستید دیگه؟؟؟ احیانا دستگیر نشدید؟؟؟ خوبید دیگه؟؟؟؟دوشنبه که خونه برمی گشتم طرف میدون صنعت ماشینه پر شده بود اگر جا داشت منم سوار می شدم ....بالاخره تا یه جایی می رسوندنم


البته من که گویا نمی دونم کی اعلام کردم پاک و منزهم در نتیجه کسی با من کاری نداره....گویا من گفتم تا حالا خطایی نداشتم.....خوش به حال مامانم....بابام که همیشه به من افتخار می کنه...چون اصولا اینکه آدم بخواهد تو این جامعه طبق مقررات رفتار کنه کلا باید بمیره....اینکه نظر بده باید....می دونستید که می گویند من تا حالا فکر نکردم؟؟؟ و کامنتام بدون فکره؟؟؟؟حالا دونستید
بی خیال!!!! برید شاد باشید....گاز بدید و حالش را ببرید ....مگه دنیا چند روزه؟؟؟

خیلی خسته ام !!!! تازه کارای کلاس زبانم هم مونده...

هی می خواهم نیام ها.....شیطونه گولم میزنه.....

شاد باشید

 

 

 

 


لينک ثابت |

نوعی دیگر

سه شنبه 1386/01/28-20:27 -همدرد

یا حق

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم/ از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم/ تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم/ شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم....


سلام

حتما متوجه تغییر قالبم شدید!!! تمام زحمتاش با آرمان(جوجو) پسر خاله گلم بود...جا داره اینجا ازش تشکر کنم....

آرمان دانشجوی زبان انگلیسی دانشگاه دولتی تبریزه...مهربون...با حوصله ...باهوش محبوب و شیطونه...اصلا هم به دختر خالش نرفته ممکنه یه روزی هم با چهرش آشنا شوید...وای چه پسر باشخصیتی!!!! در ضمن اگر در مورد کارای صادق هدایت هم  سوالی داشتید می تونید روش حساب کنید...وبلاگ جوجو از تابستان پیش غیرفعال شده...یه سری مشکلات براش پیش اومد...یه سری هم خودش پیش آورد...و همه منتظریم که هر چه زودتر به روز بشه....

تا پست بعدی شاد باشید و پرانرژی

لينک ثابت |

عید و ....عید!!!

شنبه 1386/01/11-17:39 -همدرد

یا حق

به دنبال خود می کشاند مرا/ در این کوچه ها رد پایی که هست/ من و یک دل با خلوصی که نیست/ شب و اشک و دست دعایی که هست/
تا در میان خواسته کردگار چیست؟


موضوع تکراری انشای بعد از عیدمون یادتونه؟ "تعطیلات نوروز خود را چگونه گذرانده اید؟"

به نظر من وخیلی های دیگه شور و هیجان قبل از عید خیلی جذاب تر از ایام عیده...من که دلم توی عید خیلی می گیره

امسال که ....واقعا اوضاع قبل از عید برای من جالب نبود!!! اول از همه اینکه کارای خانه تکانی و خریدمون تا هفته آخر اسفند تموم نشده بود و این برای خانواده منظم و مقرراتی ما یک نقطه ضعف به شمار می اومد از طرفی سرما خوردگی شدید من بود....که هنوزم آثارش با منه

 برای چند تا از خریدامون را قرار شد با مهرزاد برویم تجریش....قرارمون هم روز دوشنبه ساعت ۱۱ جلوی باجه "از من بپرسید بود"... من زودتر از مهرزاد رسیدم و تجریش یه چیز تو مایه های لونه مورچه بود...جمعیت از سر وکول هم بالا می رفتند...جلوی باجه هم جا نبود پس رفتم جلوی کلانتری....مهرزاد به من اس ام اس زد که تو ترافیک گیر کرده ...مجبور شدم به امامزاده صالح برم..خوشبختانه خلوت بود و من کلی صفا کردم مهرزاد زنگ زد که داره می رسه منم جلوی کلانتری رفتم بگذریم از  اینکه چقدر منتظرش شدم .... مهرزاد زنگ زد که تو کجایی؟ من جلوی در بازارچه ام....من راه افتادم به طرف در بازار چه..دیدم که مهرزاد نیست!!!! بهش زنگ زدم کجایی؟ گفت اومدم در کلانتری...در واقع ما درست صدای هم را نمی شنیدیم... خلاصه توی اون شلوغی من ومهرزاد داشتیم دور خودمون می چرخیدیم و بالاخره همدیگر را پیدا کردیم 

و اما اتاق من..... کارتون بلفی یادتونه؟ تو یکی از قسمتاش بلفی داشت سیب زمینی پوست می کند اما هر چی پو ست می کند سریع جاش یه پو ست جدید می اومد...جریان اتاق منم همین بود...اصلا کاراش تموم نمی شد...و حالا این وسط به نظر شما چی می تونست اوضاع من را قشنگتر کنه؟

عینکم زیر پام موند و شکست...به به...چه روزی؟ سه شنبه...روز آخر....بابام هر جا عینک را برد گفتند نسخه می خواهند.... و من الان با عینک قبلی ام دارم سر می کنم...که مال ۳ سال پیشه....

این جریانات قبل از عیدم.... 


توی عیدم اتفاق جالب توجهی رخ نداد...مسافرت هم که نرفتیم....تنها هنرم این بود که بقیه اعضای خانوده را هم مریض کردم...اینم یه تنوعه دیگه


_زن هر خانه قلب خانه است، امید که این قلب تا ابد بتپد.

_زمانی که خداوند عشق را آفرید حساس ترین عضو بدن را مامور حفاظت و نگهداری او کرد.

_ به آن که دوستش داری هرگز نگو خداحافظ، این تلخ ترین کلمه ای است که او می تواند بشنود.

تا پست بعدی شاد باشید و خندان

لينک ثابت |